دايرهالمعارف اقتصاد : اثرات جانبي
برايان كاپلان
مترجمان: محمدصادق الحسینی، محسن رنجبر
اثرات
جانبي مثبت فوايدي هستند كه نميتوان بابت ارائه آنها بهايي را مطالبه
نمود و اثرات جانبي منفي هزينههايي هستند كه نميتوان در راستاي ايجاد
نكردن آنها درخواست بها كرد.
![]() |
تحقيق و توسعه و آلودگي هوا به ترتيب نمونههاي استانداردي از اثرات جانبي مثبت و منفي هستند. با اين حال تفاوت ميان اين دو نهايتا معناشناختي است. اين كه بگوييم «هواي پاكيزه اثرات جانبي مثبت دارد و لذا كمتر از حد توليد ميشود» با اين كه گفته شود «هواي آلوده اثرات جانبي منفي دارد و لذا بيشتر از حد توليد ميشود» معادل است.
اقتصاددانها اثرات جانبي را همانند تمامي موارد ديگر و بر اساس تمايل به پرداخت انسانها اندازهگيري ميكنند. در صورتي كههزاران نفر به ازاي هواي تميزتر مبلغ دهدلار پرداخت نمايند، آن گاه آلودگي اثر جانبي بهاندازه دههزاردلار به همراه خواهد داشت. در مقابل اگر هيچ كس از وجود هواي آلوده ناراضي نباشد، هيچ اثر جانبي وجود نخواهد داشت. اگر كسي هواي كثيف را دوست داشته باشد، بايد تمايل به پرداخت اين فرد غيرعادي را از تمايل به پرداخت مابقي جامعه براي كاهش آلودگي هوا كم كرد.
اثرات جانبي احتمالا مورد توجهترين دليل براي دخالتهاي دولت از سوي اقتصاددانها هستند. از اين مقوله به تناوب براي توجيه مالكيت دولت بر صنايع داراي اثرات جانبي مثبت و ممانعت از توليد كالاهاي داراي اثرات جانبي منفي استفاده ميشود. با اين وجود اين امر در بيان اقتصادي تندروي به حساب ميآيد. اگر اقتصاد آزاد كه به معناي عدم دخالت دولت است، ميزان بسيار كمي از محصول «آموزش» فراهم آورد، سادهترين راهحل ارائه نوعي يارانه براي تحصيلات است، نه توليد آموزش توسط دولت. به همين نحو اگر اقتصاد آزاد به توليد مقدار بسيار زيادي كوكائين منجر گردد، يك عكسالعمل حساب شده اعمال ماليات بر آن است، نه ممنوعيت كامل آن.
اقتصاددانها به ويژه در مواجهه با اثرات جانبي زيستمحيطي عموما با نظارتها و كنترلهاي دولتي كه تكنولوژيهايي خاص (به ويژه «بهترين تكنولوژي موجود») يا اقدامات تجاري مشخصي را الزامي ميسازند، مخالفت ميكنند. اين روشها هزينه پاكسازي محيط زيست را بسيار بيش از آنچه بايد باشد ميسازند، زيرا هزينه كاهش آلودگي در ميان شركتها و صنايع مختلف فرق ميكند. راهحلي كارآتر براي انجام اين امر صدور «مجوزهاي آلودگي» قابلمعامله است كه نشاندهنده ميزان آلودگي هدف باشند. منابعي كه بتوانند اثرات جانبي منفي خود را با هزينهاي اندك كاهش دهند، به نحو چشمگيري توليد خود را كاهش داده و مجوزهايشان را به منابع آلودگي داراي انعطاف كمتر خواهند فروخت (بلايندر، 1987).
اگر چه مفهوم اثرات جانبي در علم اقتصاد چندان چالشبرانگيز نيست، اما كاربرد و معني ضمني آن چنين است. مدافعان بازارهاي آزاد معمولا چنين استدلال ميكنند كه اثرات جانبي كوچك و قابلكنترل هستند، اما منتقدين بازارهاي آزاد، اثرات جانبي را گسترده و حتي فراگير تلقي ميكنند. احتمالا پذيرفتهشدهترين نمونههاي فعاليتهاي داراي اثرات جانبي بزرگ، آلودگي هوا، جرايم خشونت آميز و دفاع ملي هستند.
موارد رايج ديگري كه در اين زمينه به آنها اشاره ميشود، شامل مراقبتهاي بهداشتي، آموزش و محيط زيست هستند، اما معقوليت و قابليت پذيرش ادعاهاي مربوط به اين كه موارد فوق اثرات جانبي هستند، بسيار كمتر ميباشد. پيشگيري و معالجه بيماريهاي مسري از اثرات جانبي آشكاري برخوردار است، اما بخش عمدهاي از مراقبتهاي بهداشتي اينگونه نيستند. كارگران آموزش ديده و باسواد بهرهوري بيشتري دارند، اما اين منفعت را به سختي ميتوان «جانبي» ناميد، چرا كه بازارها با ارائه دستمزدهاي بالاتر به سواد و تحصيلات پاداش ميدهند. اثرات جانبي بسياري از اقدامات و طرحهاي زيستمحيطي از جمله پاركهاي ملي، بازيافت و طرحهاي حفاظتي را نميتوان به سادگي تشخيص داد. افرادي كه از وجود پاركهاي ملي بهره ميبرند، بازديدكنندههايي هستند كه ميتوان به راحتي هزينهاي را بابت ورود به پارك از آنها مطالبه كرد. اگر قيمت قوطيهاي آلومينيومي نتواند منجر به بازيافت شود، اين معني را به همراه دارد كه هزينه بازيافت (شامل فعاليتهاي انساني) از منافع آن كمتر ميباشد. به همين نحو تا زماني كه منابع داراي مالكيت خصوصي باشند، شركتها سود كنوني خود را با سودهاي آتيشان متعادل ميسازند. در صورتي كه يك شركت حفاري بداند كه قيمت نفت طي ده سال آينده به سرعت افزايش پيدا خواهد كرد، از اين انگيزه برخوردار است كه به جاي فروش نفت در حال حاضر آن را ذخيره و نگهداري نمايند.
اثرات جانبي غالبا به خاطر نقش داشتن در «شكست بازار» مقصر شناخته ميشوند، اما اينها همچنين منبعي براي شكست دولت ميباشند. بسياري از اقتصادداناني كه به مطالعه سياست ميپردازند، اثرات منفي و بزرگ ناشي از غفلت و عدم آگاهي رايدهندهها را به باد انتقاد ميگيرند. فردي كه سواد اقتصادي نداشته و به حمايت گرايي راي ميدهد، نه تنها به خود بلكه به همشهريانش نيز آسيب ميرساند (كاپلان، 2003؛ داونزر، 1957). ساير اقتصاددانها بر اين باورند كه اثرات جانبي در فرآيند بودجهريزي به مخارجي بيهوده و اسراف كارانه منجر ميشوند. عضوي از كنگره كه براي جلب وجوه فدرال جهت مصرف در منطقه خود اعمال فشار ميكند، شانس انتخاب مجدد خود را بالا ميبرد، اما به سلامت مالي بقيه نقاط كشور صدمه وارد ميكند.
به اثرات جانبي شناخته شدهاي در برخي شرايط دور از ذهناشاره گرديده است. برخي بر اين باورند كه ثروت، خود اثري جانبي دارد كه همانا دامن زدن به حسادت است. عدهاي ديگر معتقدند كه ديگر خواهي و از خود گذشتگي اثرات جانبي به همراه دارد، زيرا وقتي كه يك فرد پولي را براي كمك به فقرا به آنها ميدهد، هر فردي كه وضعيت فقرا برايش اهميت داشته باشد از رفاه بيشتر و شرايط بهتري برخوردار خواهد شد. مدافعان ممنوعيت استفاده از مواد مخدر و مبارزه با آن به اثرات جانبي استفاده از مشروبات الكلي و اعتياد به مواد مخدر اشاره ميكنند، اگر چه آنها نوعا هزينههاي خصوصي از قبيل درآمدهاي پايين و بيكاري را با هزينههاي جانبي رانندگي در حين مستي و جرايم خشونتآميز يكي ميكنند. يكي از استدلالهاي عمده افراد شاكي در دعوي حقوقي موسوم به
Big Tobacco اين بود كه با توجه به نقش دولت در مراقبتهاي بهداشتي، هزينه استعمال دخانيات از محل پولي تامين ميگردد كه مالياتدهندهها پرداخت ميكنند.
اصولا اين مكان وجود داشت كه از اثرات جانبي براي عقلانيسازي شكنجه و آزار اقليتهاي ديني، سانسور، حجاب اجباري زنان و حتي آپارتايد آفريقاي جنوبي استفاده شود. در صورتي كه اغلب مردم، داروينيسم را توهين آميز و ناراحتكننده ميدانستند، منطق اثرات جانبي، اعمال ماليات بر گفتههاي دارويني را توصيه ميكرد. اقتصاددانهاي چنداني اين احتمالات را پيگيري نكردهاند كه دليل آن احتمالا به اين حس ضمني باز ميگردد كه در موارد استثنايي حقوق فردي مهم تر از كارآيي اقتصادي خواهد بود. با اين حال حتي از يك نقطه نظر كاملا اقتصادي برخي اثرات جانبي ارزش اصلاح و تصحيح ندارند. يك دليل براي اين گفته آن است كه بسياري از فعاليتها اثرات جانبي مثبت و منفي دارند كه تقريبا اثر يكديگر را از بين ميبرند. به عنوان مثال اثر جانبي مثبت زدن چمنها بهبود ظاهر محله و اثر جانبي منفي آن ايجاد سروصداي زياد است. اعمال يارانه يا ماليات، يكي از مشكلات را كاهش ميدهد، اما ديگري را گسترش ميدهد. مثال بحثبرانگيزتر زير را در نظر بگيريد. برخي اقتصاددانها تلاشهاي صورتگرفته در رابطه با پيشگيري از گرمايش جهاني را زير سوال برده و چنين برآورد ميكنند كه منافع اين امر براي مردم ساكن مناطق سردسير بيش از آن است كه با هزينههاي تحميل شده بر مردم مناطق داراي آب و هواي گرم متعادل شود. مبناي اقتصادي ديگر براي توجيه عدم فعاليت دولت از اين قرار است: برخي مواقع يك اثر جانبي در سطوح پايين توليد بزرگ است، اما با افزايش مقدار توليد به سرعت از ميان ميرود. تا زماني كه توليد به اندازه كافي زياد باشد، ميتوان با اطمينان از اين قبيل اثرات جانبي صرفنظر نمود. مثلا افزايش عرضه مواد غذايي طي دوران قحطي به دزدي، شورش براي غذا و حتي آدم خواري منجر ميشود. با اين وجود افزايش عرضه غذا طي دوران فراواني احتمالا تاثير قابلتوجهي بر ميزان ارتكاب جرم نخواهد گذاشت. با وجود همه اينها تاثيرگذارترين استدلال براي اين كه بايد اجازه دهيم كه خود اثرات جانبي بر يكديگر تاثير گذاشته و همديگر را مرتفع سازند، از آن رونالدكوش اقتصاددان برنده جايزه نوبل است.
اثرات
جانبي مثبت فوايدي هستند كه نميتوان بابت ارائه آنها بهايي را مطالبه
نمود و اثرات جانبي منفي هزينههايي هستند كه نميتوان در راستاي ايجاد
نكردن آنها درخواست بها كرد.
همان طور كه آدام اسميت خاطرنشان ساخته است خودمداري معمولا باعث ميشود
كه بازارها هر چه مردم ميخواهند را توليد كنند و براي آن كه فردي به ثروت
دست پيدا كند، بايد آن چه عموم مردم راغب به خريد آن هستند را به فروش
برساند. اثرات جانبي (خارجي) (Externalities) فوايد اجتماعي ناشي از
خودخواهي فردي را تحليل ميبرند. در صورتي كه مشتريان خودخواه (selfhish)
مجبور نباشند كه بابت منفعت به دست آمده مبلغي را به توليدكنندهها
بپردازند، پرداختي صورت نخواهد داد و در صورتي كه چيزي به توليدكنندههاي
خودخواه پرداخته نشود، آنها نيز به توليد نخواهند پرداخت. در اين صورت
كالاي ارزشمندي توليد نخواهد شد. همان طور كه ديويد فريدمن به خوبي توضيح
ميدهد، «مشكل اين نيست كه فردي مبلغي را بابت چيزي پرداخت ميكند كه به
ديگري ميرسد، بلكه اين است كه حتي اگر ارزش كالا از هزينه توليد آن بيشتر
است، هيچ كس مبلغي را نپرداخته و هيچ كس آن را به دست نميآورد» (فريدمن،
1996، ص 278).
بايد
اذعان كرد كه چنين شرايط ناخوشايندي در دنياي واقعي به ندرت پيش ميآيد.
اغلب افراد كاملا خودخواه نيستند و معمولا ميتوان هزينهاي را بابت بخشي
از فوايدي كه مصرفكنندهها دريافت ميكنند از آنها مطالبه نمود. تحقيق و
توسعه و آلودگي هوا به ترتيب نمونههاي استانداردي از اثرات جانبي مثبت و
منفي هستند. با اين حال تفاوت ميان اين دو نهايتا معناشناختي است. اين كه
بگوييم «هواي پاكيزه اثرات جانبي مثبت دارد و لذا كمتر از حد توليد
ميشود» با اين كه گفته شود «هواي آلوده اثرات جانبي منفي دارد و لذا
بيشتر از حد توليد ميشود» معادل است.
اقتصاددانها اثرات جانبي را
همانند تمامي موارد ديگر و بر اساس تمايل به پرداخت انسانها اندازهگيري
ميكنند. در صورتي كههزاران نفر به ازاي هواي تميزتر مبلغ دهدلار پرداخت
نمايند،
آن گاه آلودگي اثر جانبي بهاندازه دههزاردلار به همراه
خواهد داشت. در مقابل اگر هيچ كس از وجود هواي آلوده ناراضي نباشد، هيچ
اثر جانبي وجود نخواهد داشت. اگر كسي هواي كثيف را دوست داشته باشد، بايد
تمايل به پرداخت اين فرد غيرعادي را از تمايل به پرداخت مابقي جامعه براي
كاهش آلودگي هوا كم كرد. اثرات جانبي احتمالا مورد توجهترين دليل براي
دخالتهاي دولت از سوي اقتصاددانها هستند. از اين مقوله به تناوب براي
توجيه مالكيت دولت بر صنايع داراي اثرات جانبي مثبت و ممانعت از توليد
كالاهاي داراي اثرات جانبي منفي استفاده ميشود. با اين وجود اين امر در
بيان اقتصادي تندروي به حساب ميآيد. اگر اقتصاد آزاد كه به معناي عدم
دخالت دولت است، ميزان بسيار كمي از محصول «آموزش» فراهم آورد، سادهترين
راهحل ارائه نوعي يارانه براي تحصيلات است، نه توليد آموزش توسط دولت. به
همين نحو اگر اقتصاد آزاد به توليد مقدار بسيار زيادي كوكائين منجر گردد،
يك عكسالعمل حساب شده اعمال ماليات بر آن است، نه ممنوعيت كامل آن.
اقتصاددانها به ويژه در مواجهه با اثرات جانبي زيستمحيطي عموما با
نظارتها و كنترلهاي دولتي كه تكنولوژيهايي خاص (به ويژه «بهترين
تكنولوژي موجود») يا اقدامات تجاري مشخصي را الزامي ميسازند، مخالفت
ميكنند. اين روشها هزينه پاكسازي محيط زيست را بسيار بيش از آن چه بايد
باشد ميسازند، زيرا هزينه كاهش آلودگي در ميان شركتها و صنايع مختلف فرق
ميكند. راهحلي كارآتر براي انجام اين امر صدور «مجوزهاي آلودگي»
قابلمعامله است كه نشاندهنده ميزان آلودگي هدف باشند. منابعي كه بتوانند
اثرات جانبي منفي خود را با هزينهاي اندك كاهش دهند، به نحو چشمگيري
توليد خود را كاهش داده و مجوزهايشان را به منابع آلودگي داراي انعطاف
كمتر خواهند فروخت (بلايندر، 1987).
اگر چه مفهوم اثرات جانبي در علم
اقتصاد چندان چالش برانگيز نيست، اما كاربرد و معني ضمني آن چنين است.
مدافعان بازارهاي آزاد معمولا چنين استدلال ميكنند كه اثرات جانبي كوچك و
قابلكنترل هستند، اما منتقدين بازارهاي آزاد، اثرات جانبي را گسترده و
حتي فراگير تلقي ميكنند. احتمالا پذيرفتهشدهترين نمونههاي فعاليتهاي
داراي اثرات جانبي بزرگ، آلودگي هوا، جرايم خشونت آميز و دفاع ملي هستند.
موارد رايج ديگري كه در اين زمينه به آنها اشاره ميشود، شامل
مراقبتهاي بهداشتي، آموزش و محيط زيست هستند، اما معقوليت و قابليت پذيرش
ادعاهاي مربوط به اين كه موارد فوق اثرات جانبي هستند، بسيار كمتر
ميباشد. پيشگيري و معالجه بيماريهاي مسري از اثرات جانبي آشكاري
برخوردار است، اما بخش عمدهاي از مراقبتهاي بهداشتي اينگونه نيستند.
كارگران آموزش ديده و باسواد بهرهوري بيشتري دارند، اما اين منفعت را به
سختي ميتوان «جانبي» ناميد، چرا كه بازارها با ارائه دستمزدهاي بالاتر
به سواد و تحصيلات پاداش ميدهند. اثرات جانبي بسياري از اقدامات و
طرحهاي زيستمحيطي از جمله پاركهاي ملي، بازيافت و طرحهاي حفاظتي را
نميتوان به سادگي تشخيص داد. افرادي كه از وجود پاركهاي ملي بهره
ميبرند، بازديدكنندههايي هستند كه ميتوان به راحتي هزينهاي را بابت
ورود به پارك از آنها مطالبه كرد. اگر قيمت قوطيهاي آلومينيومي نتواند
منجر به بازيافت شود، اين معني را به همراه دارد كه هزينه بازيافت (شامل
فعاليتهاي انساني) از منافع آن كمتر ميباشد. به همين نحو تا زماني كه
منابع داراي مالكيت خصوصي باشند، شركتها سود كنوني خود را با سودهاي
آتيشان متعادل ميسازند. در صورتي كه يك شركت حفاري بداند كه قيمت نفت طي
ده سال آينده به سرعت افزايش پيدا خواهد كرد، از اين انگيزه برخوردار است
كه به جاي فروش نفت در حال حاضر آن را ذخيره و نگهداري نمايند. اثرات
جانبي غالبا به خاطر نقش داشتن در «شكست بازار» مقصر شناخته ميشوند، اما
اينها همچنين منبعي براي شكست دولت ميباشند. بسياري از اقتصادداناني كه
به مطالعه سياست ميپردازند، اثرات منفي و بزرگ ناشي از غفلت و عدم آگاهي
رايدهندهها را به باد انتقاد ميگيرند. فردي كه سواد اقتصادي نداشته و
به حمايت گرايي راي ميدهد، نه تنها به خود بلكه به همشهريانش نيز آسيب
ميرساند (كاپلان، 2003؛ داونزر، 1957). ساير اقتصاددانها بر اين باورند
كه اثرات جانبي در فرآيند بودجهريزي به مخارجي بيهوده و اسراف كارانه
منجر ميشوند. عضوي از كنگره كه براي جلب وجوه فدرال جهت مصرف در منطقه
خود اعمال فشار ميكند، شانس انتخاب مجدد خود را بالا ميبرد، اما به
سلامت مالي بقيه نقاط كشور صدمه وارد ميكند. به اثرات جانبي شناخته
شدهاي در برخي شرايط دور از ذهناشاره گرديده است. برخي بر اين باورند كه
ثروت، خود اثري جانبي دارد كه همانا دامن زدن به حسادت است.
عدهاي
ديگر معتقدند كه ديگر خواهي و از خود گذشتگي اثرات جانبي به همراه دارد،
زيرا وقتي كه يك فرد پولي را براي كمك به فقرا به آنها ميدهد، هر فردي كه
وضعيت فقرا برايش اهميت داشته باشد از رفاه بيشتر و شرايط بهتري برخوردار
خواهد شد. مدافعان ممنوعيت استفاده از مواد مخدر و مبارزه با آن به اثرات
جانبي استفاده از مشروبات الكلي و اعتياد به مواد مخدراشاره ميكنند، اگر
چه آنها نوعا هزينههاي خصوصي از قبيل درآمدهاي پايين و بيكاري را با
هزينههاي جانبي رانندگي در حين مستي و جرايم خشونتآميز يكي ميكنند. يكي
از استدلالهاي عمده افراد شاكي در دعوي حقوقي موسوم به Big Tobacco اين
بود كه با توجه به نقش دولت در مراقبتهاي بهداشتي، هزينه استعمال دخانيات
از محل پولي تامين ميگردد كه مالياتدهندهها پرداخت ميكنند.
اصولا
اين مكان وجود داشت كه از اثرات جانبي براي عقلانيسازي شكنجه و آزار
اقليتهاي ديني، سانسور، حجاب اجباري زنان و حتي آپارتايد آفريقاي جنوبي
استفاده شود. در صورتي كه اغلب مردم، داروينيسم را توهين آميز و
ناراحتكننده ميدانستند، منطق اثرات جانبي، اعمال ماليات بر گفتههاي
دارويني را توصيه ميكرد. اقتصاددانهاي چنداني اين احتمالات را پيگيري
نكردهاند كه دليل آن احتمالا به اين حس ضمني باز ميگردد كه در موارد
استثنايي حقوق فردي مهم تر از كارآيي اقتصادي خواهد بود. با اين حال حتي
از يك نقطه نظر كاملا اقتصادي برخي اثرات جانبي ارزش اصلاح و تصحيح
ندارند. يك دليل براي اين گفته آن است كه بسياري از فعاليتها اثرات جانبي
مثبت و منفي دارند كه تقريبا اثر يكديگر را از بين ميبرند. به عنوان مثال
اثر جانبي مثبت زدن چمنها بهبود ظاهر محله و اثر جانبي منفي آن ايجاد
سروصداي زياد است. اعمال يارانه يا ماليات، يكي از مشكلات را كاهش ميدهد،
اما ديگري را گسترش ميدهد. مثال بحثبرانگيزتر زير را در نظر بگيريد.
برخي اقتصاددانها تلاشهاي صورتگرفته در رابطه با پيشگيري از گرمايش
جهاني را زير سوال برده و چنين برآورد ميكنند كه منافع اين امر براي مردم
ساكن مناطق سردسير بيش از آن است كه با هزينههاي تحميل شده بر مردم مناطق
داراي آب و هواي گرم متعادل شود. مبناي اقتصادي ديگر براي توجيه عدم
فعاليت دولت از اين قرار است: برخي مواقع يك اثر جانبي در سطوح پايين
توليد بزرگ است، اما با افزايش مقدار توليد به سرعت از ميان ميرود. تا
زماني كه توليد به اندازه كافي زياد باشد، ميتوان با اطمينان از اين
قبيل اثرات جانبي صرفنظر نمود. مثلا افزايش عرضه مواد غذايي طي دوران
قحطي به دزدي، شورش براي غذا و حتي آدم خواري منجر ميشود. با اين وجود
افزايش عرضه غذا طي دوران فراواني احتمالا تاثير قابلتوجهي بر ميزان
ارتكاب جرم نخواهد گذاشت. با وجود همه اينها تاثيرگذارترين استدلال براي
اين كه بايد اجازه دهيم كه خود اثرات جانبي بر يكديگر تاثير گذاشته و
همديگر را مرتفع سازند، از آن رونالدكوش اقتصاددان برنده جايزه نوبل است.
كوش در «مساله هزينه اجتماعي» (1960) اين ايده اوليه كه به معناي دقيق
كلمه نميتوان بابت برخي فوايد و منافع، هزينهاي را مطالبه نمود ناديده
ميگيرد. او در مقابل به اين نكته اشاره ميكند كه هر مبادلهاي
هزينههاي تراكنش به همراه دارد كه از مقادير قابل چشمپوشي (مثل قرار
دادن سكه در دستگاههاي سكهاي) گرفته تا مقادير بزرگ (مثل مذاكره درباره
يك قرارداد داراي ششميليارد امضاكننده براي بهبود كيفيت هوا) متفاوت
هستند.
كوش نتايج قاطع و متقني را از اين يافته مبتني بر عرف عام خود
استخراج نمود. بهتر است كه به جاي بحث راجع به اين كه آيا چيزي «اثر
جانبي» است يا خير، به بحث و بررسي هزينههاي مبادلاتي (Transaction
costs) بپردازيم. در صورتي كه هزينههاي مبادلاتي به گونه منطقي كم باشند،
طرفهاي درگير با اين مبادلهها به مذاكره در باب راهحلهاي نسبتا كارآمد
و بدون دخالت دولت خواهند پرداخت. مثال كلاسيك كوش را در نظر بگيريد كه در
آن فرض ميشود فعاليتهاي يك شركت خطوط راهآهن باعث ايجاد جرقه در مزرعه
يك كشاورز ميگردد. تا زماني كه هزينههاي مبادلاتي پايين باشند، اين شركت
و فرد كشاورز راهحلي را براي رفع اين مشكل به وجود آمده، پيدا خواهند
كرد. كوش با تيزبيني و زكاوت بر اين نكته تاكيد كرد كه به لحاظ كارآيي
اقتصادي اهميتي ندارد كه قانون در حمايت از كدام اين دو راي صادر كند. فرض
كنيد كه كنترل جرقههاهزاردلار هزينه به همراه داشته باشد و محصول از
دست رفته از ارزشي معادل دوهزاردلار برخوردار باشد. حتي در صورتي كه
قانون از شركت راهآهن حمايت كند، كشاورز هزينه كنترل جرقهها را به اين
شركت پرداخت خواهد نمود. در مقابل فرض كنيد كه هزينه كنترل اين جرقهها
دوهزاردلار بوده و ارزش محصول از دست رفته تنها معادلهزاردلار باشد و
قانون طرف كشاورز را بگيرد. در اين صورت شركت راهآهن هزينهاي را بابت
كسب مجوز جهت ادامه ايجاد جرقه به كشاورز پرداخت خواهد كرد.
بحثي كه
كوش مطرح ساخت در ابتدا مناقشهبرانگيز بود. همانگونه كه جورج استيگلر در
زندگي نامه خود شرح ميدهد، زماني كه كوش ايده خود را براي اولين بار به
گروهي متشكل از بيست نفر از همكارانش عرضه كرد، هيچ كس با آن موافقت
ننمود. با اين حال وي پس از بحث، توافق همه آنها را جلب كرد. پس از آن روش
كوش هم در اقتصاد و هم در حقوق به ميزان زيادي گسترش يافت. تحليلگران
جديد در مواجهه با اثرات جانبي تقريبا بدون هيچ گونه درنگي به سوال در
رابطه با هزينههاي مبادلاتي ميپردازند؛ مثلا جياي ميد در اوايل دهه
1950 از ارائه يارانه به باغهاي سيب جهت تصحيح اثرات جانبي مثبتي كه اين
باغها براي زنبوردارها فراهم ميآورند، طرفداري ميكرد. با اين وجود
استيون چنگ (1973) تحت تاثير كوش مطالعه موردي را درباره ارتباط ميان باغ
سيب و زنبور عسل انجام داد. در دنياي واقعي زنبوردارها و صاحبان باغهاي
سيب براي حل مشكل خود منتظر دولت نميمانند. آنها ميتوانند براي بررسي
مسائل مربوط به اثرات جانبي به مذاكره درباره قراردادهاي جزئي و مفصل
بپردازند و همين كار را نيز انجام ميدهند.
روش كوش احتمالا دليل
عمدهاي است كه اقتصاددانها بنا به آن به قوانين ضد استعمال دخانيات شك
دارند. در حالي كه هزينه مذاكره مستقيم ميان افراد سيگاري و غيرسيگاري
زياد است، صاحبان رستورانها، كافهها و محلهاي كار ميتوانند علايق و
منافع متضاد آنها را با هزينهاي اندك متعادل نمايند. در صورتي كه ميل به
پرداخت افراد غيرسيگاري براي اجتناب از دود توتون بيشتر از ميل به پرداخت
افراد سيگاري براي استعمال آن باشد، رستورانها اجازه اين كار را نخواهند
داد و مبلغ اضافهاي را بابت استفاده از فضايي كه كشيدن سيگار در آن آزاد
باشد، مطالبه خواهند كرد. منطق كوشي حاكي از آن است كه اگر بازارهاي فاقد
نظارت نتوانند دنيايي عاري از سيگار به وجود آورند، ارزش كشيدن سيگار براي
افراد سيگاري بيشتر از ارزشي است كه غيرسيگاريها براي قرار نگرفتن در
معرض دود آن قائلند.
دنیای اقتصاد

به نام آنکه جان را فکرت آموخت